
وبلاگ شخصی محمدجواد علی محمدی
پیش نوشت : چیزی هست به نام فتورمان که با عکس داستان می گویند . این کاری که می خواهم شروع کنم فتورمان نیست ولی یک سری عکس دارم که بدون توضیح و داستان ، نشان دادنشان تقریبا بی معنی است و در نتیجه تقریبا خیلی جالب نیست که به صورت عکس های تنها در سایت های عکاسی و ...منتشرش کنم . بنابراین به نظرم رسید که داستانشان را خودم بگویم. اینطوری هم روایت هایی که از وقایع روزمره دارم تصویری تر می شوند و هم عکس های معمولی ام بهانه خوبی برای انتشار پیدا می کند .
امروز در هوای برفی و سرد ارومیه به همراه پدر قصد بیرون ارومیه و چای کردیم . برف به شدت زیاد بود و طول کشید تا ماشین را از زیر برف بیرون بکشیم و راهی شویم .
خیابان دانشکده ارومیه:
و یخ هایی که از آینه ماشین همچنان آویزان بود:
در مسیرمان به سیرداغی توجه ام به سگی جلب شد که از پیاده ها می رفت . احتمالا به خاطر سردی هوا بیشتر از پیش به داخل شهر آمده بود.
داداش ما خودمون اونو خراب کردیم درست.این یعنی ماباید حذف شیم.